ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
61
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
فصل چهارم آخرين ضمايم عزيمت از تفليس - يك حادثه - چاپارها - اردوى قزاقها - درهى آقستافا - دليجان - راهزن جوانمرد - اطراف آلكساندراپول - جادهى قارص - اردوى كردان - هتل امريكا - قارص - يك سرهنگ كرد - آرانجانف شورچشم - مراجعت به آلكساندرپول روز عزيمت از تفليس سرانجام فرارسيد . در آخرين لحظهها متوجه شديم خيلى از چيزها را فراموش كردهايم ، مثلا تهيه پول خرد براى دادن به اين و آن و خريد شمع و چه مىدانم چيزهاى لازم ديگر . ژروم به چاپارخانه دويد كه براى ساعت چهار دو دستگاه تلگا « 1 » كرايه كند . ارابهها درست سر ساعت آمدند . مسئول چاپارخانهها ايرانى ثروتمندى بود كه چند روز پيش در خانهاش شام خورده بوديم و از نظر محبت به جاى يكى از اين تلگاها ، درشكهى راحتى در اختيار ما گذاشته بود . محبت سرهنگ توميش « 2 » ، مدير كل چاپارخانهها نيز كمتر از وى نبود . او نيز يك نفر غلام پست را مأمور كرده بود تا پايان راه همراه ما باشد ، تا بر ميزان اعتبار پادروژناى دو مهرى ما باز هم بيفزايد . اسباب سفر را روى تلگا بار كرديم و كوزهى شراب را در جاى مطمئنى كنار صندلى درشكهچى جاى داديم . آقاى شاباس آمده بود دوباره با ما خداحافظى كند . ژروم روى تلگا و ما در درشكه نشستيم . به موجب آداب و رسوم روسى همه موظف بوديم پنج دقيقه در سكوت محض فرورويم و اين پنج دقيقهى سخت بدون آنكه نشانهيى از شگون بد ظاهر
--> ( 1 ) . Telegas : كه ريشه تركى دارد ، نوعى ارابهى چهارچرخه است و بيشتر در روسيه براى حمل و نقل بار مورد استفاده قرار مىگرفت . م . ( 2 ) . Tomisch